ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه

انشاء یک دانش آموز دبستانی درباره علاقه ایرانی ها به حیوانات / طنز

بنام خدا
ما حيوانات را خيلي‌ دوست داريم،
بابايمان هم همينطور.
ما هر روز در مورد حيوانات حرف مي‌زنيم،
بابايمان هم همينطور.
بابايمان هميشه وقتي‌ با ما حرف مي زند از حيوانات هم ياد مي‌کند!
مثلن امروز بابايمان دوبار به ما گفت:
توله سگ، مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟
و هر وقت ما پول مي خواهيم مي گويد:
کره خر، مگه من نشستم سر گنج؟
چند روز پيش وقتي‌ ما با مامانمان و بابايمان مي رفتيم خونه عمه زهرا،
يک تاکسي داشت مي زد به پيکان بابايمان.
بابايمان هم که آن "روي سگش" بالا آمده بود به آقای راننده اون تاکسیه گفت:
او هوی، مگه کوري گوساله؟
آقاهه هم گفت:
کور باباته يابو، پياده مي شم همچين مي زنمت که به خر بگي‌ زن دايي!
بابايمان هم گفت:
برو بينيم جوجه، و عين قرقي پريد پايين!
ولي‌ آقاهه راننده تاکسیه از بابايمان خيلي‌ گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد! بعدش مامانمان به بابايمان گفت:
مرتیکه خر، مگه کرم داري آخه؟
خرس گنده، مگه مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم؟
پس ما نتيجه مي گيريم که خيلي‌ خوب است که ما در ايران به دنيا آمده ايم تا بتوانيم هر روز از اسم حيوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنيم و در موردشان حرف بزنيم!
نمي دانيم اگر در ايران به دنيا نيامده بوديم چه کاری بايد مي کرديم؟

هیچ نظری موجود نیست: